محمد تقي جعفري

180

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

ما سميعيم و بصيريم و هشيم با شما نامحرمان ما خامُشيم خامشيم و نعرهء تكرارمان مىرود تا پاى تخت يارمان علَّت دوم - محدوديّت هويّت و مختصّات خود از لحاظ مادّى - عمر محدود ، آنچه را كه بعنوان غذا و پوشاك مستهلك خواهد كرد محدود ، جائى را كه بعنوان مسكن انتخاب خواهد كرد محدود ، فعّاليّت غرائز طبيعىاش محدود است ، براى چنين خود محدود ، چگونه مىتوان با هستى نامحدود در تأثير و تأثّر قرار گرفت . بلى اگر خود انسانى بتواند از مرحلهء خود طبيعى بگذرد و آن خود مجازى را پشت سر بگذارد و به خود حقيقى برسد كه شعاعى نا محدود از اشعّهء خورشيد عظمت خداوندى مىباشد ، در اين صورت نوعى احاطه و اشراف بر عالم هستى پيدا مىكند و بقول جلال الدّين مولوى متوجّه مىشود كه : جوهر است انسان و چرخ او را عرض جمله فرع و سايه‌اند و تو غرض پنج - نتيجهء جبرى بسيار روشنى كه مىتوان از مجموع جملات آن نويسنده در اين مبحث و در مباحث ديگر كه مىگويد : تحوّلات و رويدادهاى تاريخ بر مبناى جبر محض بوقوع مىپيوندند و از چهار مرحله مىگذرند و بمرحلهء پنجم مىرسند ، گرفت ، اينست كه انسان در صحنهء هستى جز مشتى جاندار مجبور به زندگى وسيله اى چيز ديگرى نيست ، او انتخاب نمىكند ، بلكه تاريخ و گذشتگان براى او انتخاب مىنمايند . پس تنها توصيه اى كه بنا بر اين نظريّه مىتوان به انسان نمود ، اينست كه بنشين تا مبدء و مقصد و سمت حركت ترا تعيين كنند ، و آن گاه حركت كن و اين جبر بىامان بهشت آمال ماكياولى - ها و چنگيزهاى قرون و اعصار است كه همواره ادّعا مىكنند : اين مائيم كه مىتوانيم و بايد مبدء و مقصد و سمت حركت انسانها را تعيين كنيم